تبليغاتX
بیا دنیا بسازیم - بی پولی
























بیا دنیا بسازیم

بساز آنچه را میخواهی


رفته بودم خرید. از برگشتن متوجه شدم هیچی پول توی کیفم ندارم (همه خریدها رو با کارت انجام داده بودم). عابر بانک هم نوشته بود این دستگاه فعلا قادر به پاسخگویی نیست. از مغازه دیگری خرید کردم و گفتم دو هزار تومن بیشتر از کارتم برداره و بهم بده، اما گفت متاسفانه امروز وضع صندوقمون افتضاحه!

با داشتن فقط یه صد تومنی (دقیقا یه صد تومنی)، راهی جز منتظر اتوبوس شدن، برام نموند. اتوبوس مسیر من هم نیومد. پیاده برگشتم. یه خانومی گدایی می کرد. خیلی عادی داشتم رد می شدم ازش. گفت: خانوم! کمکم کنید. صدقه سلامتی تون رو بدید.

روی عبارت صدقه سلامتی، حساسیت دارم و همیشه یه پولی رو در ماه میذارم کنار واسه ی این مساله. نمی دونم چرا یهو تصمیم گرفتم تنها پولی که ته کیفم بود رو بهش بدهم. صد تومنی رو دادم و خواستم برم که پرتش کرد طرفم و یه همچین چیزی گفت که نترسی یه وقت ازت چیزی کم بشه هاااا، پولت رو بردار واسه خودت.

* خواستم منم به عنوان یک موجود ایرانی، ابراز خوشحالی کنم برای اسکار آقای فرهادی. مرسی از همه شون که دل اینهمه ایرانی رو شاد کردند. تا باد، چنین بادا.

نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند1390ساعت توسط سارا|


آخرين مطالب
» اردیبهشت
» اولین بومممممم
» لامپ
» مدیریت پسماند
» روزگار از سر گرفته میشود
» روز آخر
» متقاعد کردن
» موقع خوردن نارنگی
» احترام به یکدیگر
» بی پولی

Design By : Pichak